دوستی الان سر سفره ی نذری حضرت ابوالفضل حاضره. ازش خواهش کردم همون نیتی که آقا خودشون میدونند رو از طرف من توی دلش بگذرونه.
آقا! به خودتون می سپرم.... امیدوارم مصلحتتون در راستای نیتم باشه. از ته دل آرزو میکنم اینطور باشه. کمکم کنید.
+ چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 13:50 - فرشته |
وقتی توی وبلاگ یکی از مخلص ترین عشاق آقا میخونی که خطاب به آقا شکر میکنه و ممنونه، کلی کیف میکنی که عاشق آقا یی هستی که چنین دوستدار مخلص و عاشقی داره و اتفاقی برای اون دوستدار - مثل تو - عاشق افتاده که اینطور عاشقانه راز و نیاز و تشکر میکنه. این اتفاق میتونه یکی دیگه از اظهار لطف های آقا باشه یا اصلا همین عاشقی ناب.
حسادت و رقابت، به این مدل ارادت ها و عاشقی ها، راهی نداره. حتی جرات میکنم و میگم بیشتر از اون که غبطه بخورم، احساس شادی میکنم. به خودم میگم : تو عاشق حضرت ابوالفضلی هستی که چنین عشاقی داره. خب وقتی خودمم همونطور عاشقم و از دیدن عشاق دیگه کیف میکنم، چرا باید غبطه بخورم؟! من هم همونطورم خب! وجود مبارک آقاست که اینطور عشقش رو به دلهای همه جاری میکنه. قربان دستش!
+ سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 15:54 - فرشته |
ما قرنها بعد از اون حضرت زندگی می کنیم و اینقدر عاشقشون هستیم. نه از نزدیک روی ماهشون رو زیارت کردیم، نه صدای مهربانشون رو شنیدیم، نه افتخار تشرف به محضر شریفشون رو داشتیم و نه حتی همزمان و هم عصر باهاشون بودیم. اما اینقدر عاشق وجود مقدسشون هستیم و شنیدن اسمشون دلمون رو میلرزونه.
بیچاره اون مردم عادی که هم عصر اون حضرت زندگی می کردند و با واقعیت تلخ درگذشت قمر بنی هاشم روبرو شدند. سیاه بخت اون همسایه ها و هم محله ای ها که از دیدن روی ماه اون حضرت و دلخوش شدن به حضور مقدسشون محروم شدند. اونها چه حالی داشتند وقتی شنیدند دیگه روی ماه قمر بنی هاشم رو نخواهند دید؟ اونها چه لحظاتی رو گذروندند وقتی فهمیدند که باید زنده باشند و نفس بکشند بی اینکه حضرت ابوافضل العباس رو ببینند؟ چه امیدها که از دست رفت. چه دلها که خون شد. چه چشمهای منتظر که دیگه دستهای شریف اون حضرت رو ندید... چه غمی که بر دل بازمونده ها فرود نیومد....
+ چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 11:40 - فرشته |
تا صبح بین خواب و بیداری صدای خودش رو میشنید که با هیجان می گفت :
فردا روز حضرت ابوالفضله. حضرت ابوالفضل. تا صبح فقط اسم قمر بنی هاشم بود که توی قلبش و روحش می چرخید. سلام بر وفا و نزاکت بی نظیرت یا قمر بنی هاشم. جان به فدای عشقت.
+ یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:41 - فرشته |
دلم که زائر کربلا شد، دیگه برنگشت. اول اجازه ی ورود و بعد اجازه ی اقامت. من یه دل مغرور و مفتخر مقیم دارم. الحمدلله رب العالمین. 
+ چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 9:23 - فرشته |